سخنرانی‌ آقای دکتر رفیع‌پور در شبکه 5 سیما

** دوشنبه - 8 اردیبهشت 1382 – 25 صفر 1424 – 28 آوریل 2003

• امروز فرصتی اختصاص دادم برای مشاهده ی یک فیلم از سخنرانی‌های آقای دکتر رفیع‌پور که از شبکه ۵ سیما پخش شده و توسط یکی از دوستان ضبط و در اختیارم قرار گرفته است؛ یادداشتی از این وقتگذاری:
• 1) به هر هدفی که می‌خواهیم برسیم به نوعی با دیگران در ارتباط است؛ پس چگونه بودن با دیگران مهم است.
• 2) از جمله شکل‌های رشد هوش اکتسابی گسترش سطح دیداری است؛ مثل حضور در محیط‌های مختلف دیداری. حافظه نیز در رشد هوش اکتسابی مؤثر است. وقتی راجع به موارد استفاده یک چوب پرسیده می‌شود هر کسی با توجه به آنچه دیده است و تجربه کرده است پاسخ می‌دهد؛ یعنی با توجه به هوش اکتسابی و ادراکش.
• 3) پدر و مادر با کمترین هزینه ی خودشان برای فرزندانشان اسباب بازی بسازند.
• 4) بچه‌ها خیلی چیزها را ادراک می‌کنند ولی ما فکر می‌کنیم آن ها نفهمیده اند.
• 5) پدر و مادرها انتظارشان را پایین بیاورند و بچه‌هایشان را با دیگران مقایسه نکنند.
• 6) خانه ی شلوغ که بچه‌ها هر حرکتی می‌کنند چیزی می‌شکند و بعد با اعتراض خانواده مواجه می‌شوند برای بچه مضر است؛ خانه ی ساده و خانه‌ای که بچه در آن به جهت حرکتی آزاد است برای هوش او بهتر است.
• 7) پدری که کشاورز، نجّار یا بنّاست از بچه‌اش کمک بگیرد و با این کار بالاترین کمک را به رشد هوش فرزندش ‌کند.
• 8) ثروتمندی موجب هوش نمی‌شود اما فقر هم زمینه‌هایی را فراهم می‌کند که برای هوش بچه‌ها لطمه است. گرچه اگر ثروتمند یا فقیر عاقل باشند هر دو می‌توانند در رشد هوش غیر موروثی فرزندشان مؤثر باشند!
• 9) برای تولد فرزندتان ماشین‌های پلاستیکی نخرید؛ یک جعبه ابزار بخرید و میخ و چکش. بچه‌هایتان اگر پسر هستند و وقت دارید آن ها را به سینما نبرید، به  بازار ابزار و یراق ببرید و آن جا را نشانشان دهید. معلم کاردستی مدرسه نباید یک دانشجوی با استعداد باشد بلکه باید یک استادکار نجّار باشد. بچه‌ها را تابستان‌ها بفرستید سر کار و کارهایی را مثل نجّاری و بنّایی تجربه کنند.
• 10) یکی از مشکلات ایران همین است که تک تک افراد هوش بالایی دارند اما این هوش در جامعه چه اثری دارد؟!
• 11) نباید کاری کنیم که شخصیت بچه‌ها تشویقی شود؛ بچه‌ها نباید وابسته به تشویق باشند. بچه‌ای که مکرّر تشویق می‌شود کارهایش را بر پایه خودنمایی تنظیم می‌کند. کسی که نیاز به خودنمایی دارد می‌خواهد همیشه برنده باشد بنابراین باخت را نمی‌تواند تحمل کند. در جامعه‌ای که رقابت در یافتن و حفظ کار باشد همه چیزِ انسان‌ها را، سرمایه‌دارها به کنترل خود در می‌آورد. باید کاری کرد که بچه از کار خود لذت ببرد و وابسته به تشویق نشوند. اگر کسی از کار خود لذت ببرد کارکردی بهتر از آن خواهد داشت که کارش به تشویق وابسته باشد. او یک عامل درونی جدا ناشدنی دارد که کارش را چک می‌کند. روزی که بچه خوب تلاش می‌کند باید مورد توجه واقع قرار گیرد نه تشویق، و روزی که نمره ی بالا می‌گیرد جای تشویق نیست. متأسفانه در کشور ما همه تشویقات و توجهات اجتماعی زوم شده است به دانشگاه!! یکی از بدبختی‌های دختران دانشجوی ما آن است که وقتی تحصیلاتشان بالا می‌رود دیگر به شوهرانی با مدرک پایین‌تر راضی نیستند. تنها در زمانی که بچه‌ها احساس ناکامی می‌کنند نیاز به تشویق دارند.
• 12) در جامعه‌ای که وقتی بچه در جامعه رها می‌شود و دچار مشکل می‌شود  تحت تأثیر مسائل منفی قرار می‌گیرد، خانواده می‌باید نقش بیشتری ایفا نماید. روابط متقابل زیاد در خانواده موجب بیشتر شدن پیروی بچه‌ها از خانواده و اثرپذیری کمتر از اثرات منفی جامعه می‌شود.
• 13) زمانی که تفاوت های ارزشی درون خانه بیشتر می شود، تربیت فرزند بسیار سخت‌تر می‌شود. لازم نیست پدر و مادر تفاوت ارزشی خود را با بچه ها‌ طرح نمایند، بلکه می‌توانند با روابط عالی با فرزندان این تفاوت ارزشی را اداره کنند.
• 14) برای بالا رفتن میزان حرف شنوی بچه‌ها باید یک احترام پذیرش از پدر به دست آید.
• 15) اگر میزان احترامی که به بچه‌ها می‌دهیم زیاد باشد دو مشکل را زمینه سازی کرده‌ایم: ۱- انتظار او را بالا می‌بریم و او آمادگی مقابله با توبیخ‌های اجتماعی را نخواهد داشت؛ در مواجهه با بحران قادر نیست خود را جمع و جور کند. هرجا می‌رود احساس می‌کند به او احترام گذارده نمی‌شود، بنابراین نمی‌تواند محیط را تحمل کند. ۲- برای پدر و مادر تره خُرد نمی‌کند؛ پس برای بچه‌هایتان به میزان لازم احترام بگذاریم.
• 16) روی چیزهای کوچک می‌توانید بچه‌ها را توبیخ کنید اما روی کارهای بزرگ نه!!! هر مشکلی که در جمع خانواده رخ می‌دهد باید در سطح خود خانواده مورد بررسی قرار گیرد و سؤال این باشد که چگونه می‌توانیم برادر یا خواهرمان را کمک کنیم.
• 17) ما باید دام‌ها را به بچه‌هایمان یاد دهیم تا در دام‌ها نیفتند. بیشترین انحراف برای جوانان زمانی رخ می‌دهد که انحراف، عامل مسابقه شود؛ مثل این که چه کسی بیشتر سیگار می‌کشد؟!
• 18) غالب خانواده‌ها برای فرزندانشان برنامه‌ای ندارند. ما مسئولیت خانواده را نمی‌توانیم به کس دیگری واگذار کنیم؛ حتی اگر خانواده دچار مشکل باشد کس دیگری نمی‌تواند جای خانواده را پُر کند. در جامعه ی امروز ایران ما یک برنامه مشخص برای آموزش جوانان ندارید. دولت و مردم هم با یک نظام بروکراسی قوی مواجه است که وقتی می‌خواهد به اهدافش برسد بسیار سخت به نتیجه می‌رسد. تازه معلوم هم نیست اگر هم بتواند برنامه‌های خود را اعمال کند، تا چه میزان می‌تواند با توجه به تفاوت‌های فردی کار کند. پس حتی اگر شرایط هم ایده آل باشد و فرض کنیم دولت برای بخشی از جامعه توانسته کاری کند باز هم خانواده‌ها باید با توجه به تفاوت‌های فردی در میدان باشند. از این جهت امروز جامعه‌ای ویران داریم و بدتر این که خانواده‌ها عنان خود را به این جامعه سپرده‌اند! جامعه می‌گوید دانشگاه و خانواده‌ها هم فقط می‌دوند تا بچه‌ها را وارد دانشگاه کنند!
• 19) آموزش موفقیّت در روابط اجتماعی، مهمترین آموزش است.
• 20) تشویق مطلقاً بد نیست؛ تشویق بیش از حد بد است.
• 21) در جایی که بین پدر و مادر و فرزند اختلاف نظر وجود داشت باید دید علّت این اختلاف نظر چیست؟
• 22) یکی از بهترین روش‌های جذب بچه‌ها، مشورت با آن ها است.
• 23) اعضای خانواده باید روی هم کار کنند تا بتوانند تأثیرات منفی جامعه و دوستان را خنثی کنند. میزان ارتباط پدر و مادر و فرزند و انحراف فرزند با هم، ارتباط متقابل دارد. پدر و مادری که در مقابل هم قرار می‌گیرند، انرژی خود را صرف مقابله با هم می‌کنند بنابراین انرژی لازم برای ارتباط با فرزندان و کنترل روابط را ندارند. وقتی به بچه رسیدگی نمی‌شود و بچه دچار مشکل می‌شود - مثلاً از لحاظ درسی - و بعد پدر و مادر در مقابل، او را توبیخ می‌کنند، در اینجاست که فرزند با احساس کمبود رسیدگی و توجه روبرو می‌شود و این آغاز مشکل است. در این وضع دختران با اولین پیشنهاد و لبخند به سراغ روابط نامشروع یا ازدواج ناموفق تن در می‌دهند و پسران به انحرافات رفتاری و اخلاقی دچار می‌شوند. وقتی اختلاف نظری بین پدر و مادر وجود دارد، معمولاً زن‌ها سر و صدا می‌کنند و از روی احساسات عمل می‌کنند و مردها داد و فریاد و شاید کتک می زنند، اما این راه درست نیست! باید بنشینند و پدر بگوید من الان دیگر صدایم را بلند نمی‌کنم و شما هم نباید سر و صدا کنید و وسط حرف من بپرید! من حرف‌هایم را می‌زنم و شما سکوت کنید و بعد شما حرف‌هایت را بزنید و من ساکت می‌مانم. وسط حرف یکدیگر هم نمی‌پریم! زن گریه نکند و احساساتی نشود و مرد هم قلدری نکند و فریاد نزند. باید به دختران آموخت چگونه بحران‌های خانواده را در طی زندگی کنترل کنند و مشکلات کوچک را بزرگ نکنند. ما باید سطوح ادراکی مادران آینده جامعه را بالا ببریم. تشویق و توبیخ انگیزه ی موفقیت بیرونی را بالا می‌برد، اما باید کاری کرد که انگیزه ی درونی افراد به کار واداشته شود و به آن گوهر دست یافت.
• 24) ترس از عدم موفقیّت در خانم‌ها بیشتر است.
• 25) مرز تحمّل روانی مطلب قابل توجهی است.
• 26) گاهی یک زندگی تمیز و مرتّب است اما پر از بدخلقی و یک زندگی نامنظم و آشفته است اما لبریز از محبّت و لبخند. یکی از راه‌های یافتن عناوینی که باید پسران و دختران را بر مبنای آن تربیت کرد این است که پدر ببیند از همسرش چه انتظاراتی دارد و زن همچنین؛ بعد فرزندانشان را به گونه‌ای تربیت کنند که این انتظارات را بتوانند برای همسران آینده‌شان برآورند. مثلاً پدری می‌گوید من از همسرم گذشت می‌خواهم و هر دو با هم دختر را با گذشت تربیت می‌کنند. زن و شوهر باید به همسرشان آرامش دهند تا بار او را سبک کنند. اصل فعالیت مرد در خارج از خانه است و اتّفاقات خارج خانه در کنترل مرد نیست و این‌ها تحمّل مرد را پایین می‌آورد. زن نباید با سؤال پیچ کردن، بار مرد را بیشتر کند. مرد که به خانه می‌آید می‌خواهد به ستون خانه یعنی همسرش تکیه کند.
• 27) یکی از بیچارگی‌های جامعه ما آن است که مسئولین اجازه ی نمایش ثروت را به ثروتمندان می‌دهند. یک همسر خوب باید خطّ درآمد و نیاز خانواده را با هم منطبق نماید.